vendredi 11 février 2011

درد دل‌‌های یک ایرانی‌ خارج نشین درباره ۲۵ بهمن

سلام هموطن

این چند خط را یک ایرانی‌ خارج از وطن برای تو می‌نگارد.

این چند خط را کسی‌ مینویسد که روز انتخابات وقتی‌ توی بی‌بی‌سی اسم احمدی نژاد را بالاتر از دیگران دید دلش لرزید.

کسی‌ مینویسد که وقتی‌ عکس‌ها و فیلم‌های تظاهرات ۲۵ خرداد را دید از شادی در پوست خود نمیگنجید.

کسی‌ مینویسد که شب تا صبح نخوابید تا با همکاری یه گروه اینترنتی سبز سایت کیهان و فارس نیوز را بکشد پایین و احساس جنگ سایبری با دیکتاتور بهش دست داده بود.

کسی‌ که بر‌ها مونیتور شاهد اشکهایش بود و هست...

کسی‌ که زار زار گریست وقتی‌ شرح حال آن دختر ۶ ساله را خواند که مادرش در تظاهرات کشته شده بود و منتظر تلفن مادرش بود از بهشت.

کسی‌ که در خیالش ده‌ها بر خامنه‌ای و احمدی نژاد و جنتی و ... را زیر پا له‌ کرده

هموطن می‌دانم خسته ای، می‌دانم می‌ترسی‌، می‌دانم طرف مقابل هیچ بویی از انسانیت نبرده، نمیخواهم ازت درخواست کنم که ۲۵ بهمن راهپیمایی میلیونی برگزار کنی‌، می‌دانم که امکانش کم است. فقط یک درخواست کوچک: به هر طریقی که مناسب میدانی به رژیم بفهمان که شعله سبز هنوز نمرده. دیکتاتور را نباید طولانی‌ مدت راحت گذشت. باید حد اقل نیشگونش گرفت. نشسته‌ام دور گود و میگویم لنگش کن، می‌دانم عزیز می‌دانم. چه کنم که فعلا این تنها کاری است که از من بر میاید. بر‌ها شنیدیم که حکومت ظلم تا ابد بر سر کار نمیماند. نگذاریم این رژیم بظاهر اسلامی خلاف آن را ثابت کند.

Aucun commentaire:

Enregistrer un commentaire