jeudi 31 mars 2011

از خشم دارم منفجر میشوم

آدم نمی‌داند چه بگوید درباره این همه بی‌ رحمی و سنگدلی. پدر پیر موسوی بدون دیدن پسر از دنیا میرود و تشییع جنازه‌اش به دست سگان هار خامنه‌ای به هم می‌خورد از ترس گسترش اعتراضات مردم. خواستم بگویم دلم می‌خواهد با دستان خودم یک یک بسیجی‌‌ها و لباس شخصی‌‌های حاضر در این مراسم را خفه کنم، خواستم بگویم باید تیم‌های شکار لباس شخصی‌ راه انداخت و بعد از گیر اندختنشان یک کاری کرد باهاشون که تا عمر دارند فراموش نکنند، خواستم بگویم باید تمام پایگاه‌های بسیج را درب و داغان کرد، خواستم بگویم .... بعد یادم افتاد که ما مردم صبور و متمدن ایران هستیم که از خشونت دوری میجوییم آن هم در حد افراط.

Aucun commentaire:

Enregistrer un commentaire

Archives du blog